چیزی نیست که بیشتر از دنیای بازی دوست داشته باشم که بخواهد برایم داستانی تعریف کند، اما به ندرت پیش می آید که از من خواسته شود که این داستان را بگویم. بازى: نامه ای به آینده، زمانی که شروع می شود، افق وسیعی دارد و یک محیط جذاب پسا آخرالزمانی را ترسیم می کند که در آن بازیکن وظیفه دارد آنچه را که پیدا می کند مستند کند. با این حال، هر چه بیشتر در فصل سفر می کنم، چشم انداز آن بیشتر کاهش می یابد، در عوض با داستانی که راوی آن می خواهد آن را بگويد و جایی برای کاوش خودم باقی نمی گذارد.

شرو،ع يک وعده وسوسه انگیز در بر دارد. فصل با شخصیتی شروع می‌شود که در آینده، مجله‌ای را باز می‌کند، شخصیتی که قهرمان داستان ما قرار است با آن وارد شود و شروع به پر کردن آن کند. این قهرمان ناشناس در یک دهکده کوهستانی منزوی بزرگ شده است و می‌خواهد قبل از فرا رسیدن فصل بعدی، «فصل» کنونی جهان را به تصویر بکشد. در این افتتاحیه چیزی دنج وجود دارد که برای حرکت آماده می شوید. مادر راوی آن را به لطف اجرای صدایی که با گرمی و تشویق همراه است، حمل می کند. با هم یک آویز آغشته به خاطرات ایجاد می کنید تا از شما در این سفر محافظت کند.

اين یک بازی با حافظه است. جهان مملو از بقایای گذشته است و نشانه های داستانی پسا آخرالزمانی را در خود دارد، اما مردم در این دنیا به زندگی و شکوفایی خود ادامه می دهند. با این حال، شما بر رمزگشایی گذشته، گرفتن فرهنگ های از بین رفته یا محو شده متمرکز هستید. چه از طریق گرافیتی و چه از طریق زیارتگاه‌های مذهبی، شما سعی می‌کنید تصویری کامل از یک مکان و زمان ارائه دهید. برای انجام این کار شما سه ابزار اصلی دارید: دوربین، ضبط صوت و ژورنال. با اینها شما تا جایی که می توانید درباره آنچه می بینید اطلاعات جمع آوری خواهید کرد.

بخش اعظم بازی در دره‌ای بزرگ اتفاق می‌افتد که می‌توانید با پای پیاده یا با دوچرخه کوچک خود به طور آشکار در آن کاوش کنید و از نقاط کلیدی به هر ترتیبی بازدید کنید. هر بار که روی تپه یا سراشیبی رها می‌شوم، با دیدن مجسمه‌های دوردست یا دود بلند شدن یک کلبه‌ی پنهان، قلبم از هیجان آنچه در آینده خواهد آمد طپش مى گيرد. این یک دنیای بازی برای آن دسته از افرادی است که دوست دارند به اطراف بگردند، حس زندگی را از مکان های خیالی دریافت کنند. من می‌توانم ساعت‌ها را با مطالعه هر اینچ از یک دهکده یا یک میخانه در The Witcher 3: Wild Hunt از دست بدهم، و Season این خواسته را برآورده می‌کند و کل تجربه را حول کنجکاوی ایجاد می‌کند. هر جایی که بازدید می کنید دارای کیفیت دست ساز دوست داشتنی است. هر محلی به طور متقاعدکننده ای در آن زندگی می کند، با ده ها وسایل کوچک و حس زندگی روزمره آنها، خواه مزرعه روستایی باشد یا به هم ريختگى یک هنرمند.

بازی‌هایی که Season از آن‌ها استفاده مى كند بر روی «کمتر، بیشتر است» تکیه می‌کنند. Shadow of the Colossus، Journey و بازی‌های بسیار اخیر مانند Sable و Lake روی مناظر جذاب سرمایه‌گذاری می‌کنند، زیرا به آن‌ها برای گفتن داستان‌هایشان اعتماد دارند. Season به اندازه خودش کمی سخت است، اجازه نمى دهد قبل از اینکه راوی با راوی صحبت کند فکری برای خودم داشته باشم. به نظر می رسد که می خواهد مرا به یک سفر مراقبه ببرد، اما هرگز در داستانش فضای کافی برای نفس کشیدن ما باقی نمی گذارد.